لغت نامه دهخدا
یکی نه یکی. [ ی َ / ی ِ ن َ ی َ / ی ِ ] ( ق مرکب ) ( اصطلاح عامیانه ) یک درمیان. ( فرهنگ لغات عامیانه ). رجوع به یک درمیان شود.
یکی نه یکی. [ ی َ / ی ِ ن َ ی َ / ی ِ ] ( ق مرکب ) ( اصطلاح عامیانه ) یک درمیان. ( فرهنگ لغات عامیانه ). رجوع به یک درمیان شود.
یک در میان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی نه عقل و همه میل او بود سوی عقل یکی نه جان و همه قصد او بود سوی جان
💡 اگر به زلف تو بستم دلی مرنج که هر سو یکی نه صد دل دیوانه بسته است به مویت
💡 اصل بسیار اگر یکی است به عقل پس چرا خود یکی نه بسیار است؟
💡 شد اتحاد من و او چنانکه دید احوال دو را یکی نه یکی را دو عکس شهرت عام
💡 تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
💡 ممانید زنده ازیشان یکی نه از خاص و عام و نه از کودکی