یک وجبی

لغت نامه دهخدا

یک وجبی. [ ی َ / ی ِ وَ ج َ ] ( ص نسبی ) به اندازه یک وجب. به بلندی یک وجب. || مجازاً حقیر و کوچک. ( یادداشت مؤلف ). مرادف نیم وجبی و آن تعبیری طعن آمیز است کودکی را که قصد نیرنگ یا عمل ناروا دارد: این یک وجبی سر من می خواهد کلاه بگذارد!

فرهنگ معین

( ~. وَ جَ ) (ص نسب. ) (عا. ) ۱ - به قدر یک وجب. ۲ - بسیار کوتاه قد.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱- بقدریکوجب چیزی که یکوجب درازا داشته باشد. ۲- دراز طولانی: دکتر نعمت آقا بالای سر زن می آمد ونسخه های یکوجبی برایش مینوشت. ۳- بسیار کوتاه قد: پسر. یکوجبی چه حرفهای بزرگ بزرگ می زند.

جمله سازی با یک وجبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در لغتنامه دهخدا در تعریف سک آمده‌است: «چوبی بمقدار وجبی که بر سر آن آهنی نوک‌تیز چون جوالدوزی استوار کنند و خربندگان بدان خر را رانند.»

💡 وجبی نیستی و پنداری کز سرت تا بآسمان وجبیست

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز