لغت نامه دهخدا
گیاه چر. [ چ َ ] ( نف مرکب ) گیاچر. رجوع به گیاچر شود.
گیاه چر. [ چ َ ] ( نف مرکب ) گیاچر. رجوع به گیاچر شود.
= گیاچر
۱ - ( صفت ) چرند. در گیاه حیوان گیاه خوار: ثور و حمل گیاچر ریاضش و حوت و سرطان شناور حیاضش. ۲ - ( شبانان و کشاورزان ) مرغزار سبزه زار گوچر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز حرمان زلال وصل او در وصل او سوزم نمیباشد گیاه تشنهای جز من لب جو را
💡 همتت گر ملک باقی را نماید التفات هر گیاهی بعد ازین در باغ شمشادی کند
💡 گیاه تشنهام سر بر زده در وادی حسرت ز نومیدی ثمر آورده نخل کلفت ایجادم
💡 دل رمیده من وحشی بیابانی است که جز زبان ملامت در او گیاهی نیست
💡 گر لب و خط بنمائی به خدا میل کنند آهوان چمن قدس به این آب و گیاه
💡 دهقان که نهال گل نشاند در باغ پیرامنش از گیاه میپردازد