لغت نامه دهخدا
گوی وپهنه. [ ی ُ پ َ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) گوی و چوگان. رجوع به هریک از این دو کلمه شود.
- گوی و پهنه بازی؛ چوگان بازی. رجوع به پهنه شود.
- گوی و پهنه باختن؛ چوگان باختن. گوی و چوگان بازی کردن.
گوی وپهنه. [ ی ُ پ َ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) گوی و چوگان. رجوع به هریک از این دو کلمه شود.
- گوی و پهنه بازی؛ چوگان بازی. رجوع به پهنه شود.
- گوی و پهنه باختن؛ چوگان باختن. گوی و چوگان بازی کردن.
کوی و چوکان گوی و پهنه بازی. چوگان بازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روایت دیگری هم وجود دارد که از ترکیب دو واژه گوی و رنگ تشکیل شده است گوی در زبان ترکی به معنای رنگ آبی است به مردم کبودرآهنگ این شهر را کورنگ می نامند.
💡 راست گوی و طاعت آر و پاک باش و علم جوی فوج دیوان را بدین معروف لشکرها شکن
💡 چون گل سخن گوی و خمش هرگز نباشد روترش در صدر دل مانند هش بر اوج چون طیارهای
💡 یک نمونه میز هاکی یک سطح صاف و بزرگ بازی٬ یک نرده پیرامونی برای حفظ گوی و چوبها و دو شکاف در دو انتهای نرده به عنوان گل. در دو انتهای میز٬ پشت و زیر گلها یک محافظ گوی وجود دارد.
💡 نزاری ای به زاری باز می گوی و اسف می خور دل گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به گوی و سرخ خونی اشاره کرد.