گنجینه ساختن

لغت نامه دهخدا

گنجینه ساختن. [ گ َ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) گنجینه نهادن. توده کردن. انبار کردن. انباشتن: تقلیف؛ خرما که خسته دورکرده در مشک و آوند درکرده گنجینه سازند. کنبه فی جرابه کنباً؛ گنجینه ساخت آن را در انبان خود. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گنجینه نهادن.۲ - انباشتن توده کردن.

جمله سازی با گنجینه ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تن اینجا به پست جوین ساختن دل آنجا به گنجینه پرداختن

💡 در یکی از روزهایی که ماتاکی به همراه کارگران مشغول حفاری بودند، معدن به علت انفجار فرو می‌ریزد و او در زیر آوار می‌ماند؛ اما با تلاشِ سیپرین، نجات داده می‌شود. بعد از نابودیِ معدن، سیپرین (با توجه به اینکه شیمیدان است) به پیشنهادِ آلیس تصمیم می‌گیرد از علم و تجربیاتش استفاده کند و به جای کندنِ سنگ و صخره، راه ساختنِ سنگهای الماس را بدست بیاورد. سیپرین در تلاش برای ساختن الماس مصنوعی، آزمایشهای وسیع و دامنه‌داری را شروع می‌کند. پس از چند هفته سخت و طاقت فرسا، تلاشهای شبانه‌روزی او جواب می‌دهد و موفق به تولید یک قطعه الماس مصنوعی می‌شود، بزرگترین الماسی که تا آنزمان نظیرِ آن در جهان بدست نیامده بود، چهار یا پنج برابر الماسِ «کوه نور» که بزرگترین گنجینه انگلستان بود.

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز