لغت نامه دهخدا
سیاه سار. ( اِ مرکب ) تساچه. تمساح. || انسان. || قلم تحریر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سیاسر و سیه سر شود.
سیاه سار. ( اِ مرکب ) تساچه. تمساح. || انسان. || قلم تحریر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سیاسر و سیه سر شود.
= سیاه سر
ماهیی از نوع بال که دارای سری سیاه و پیه بسیار است.
تساچه و تمساح انسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در همین اثنا فینرود فلاگوند، پادشاه نارگوترونددر هنگام محافظت از برنکه نزدیک بود به وسیلهٔ یک گرگ از پای درآید، کشته شد. چندی پس از آن لوتین و هوآن تازی سرانجام به تول این گائوروت رسیدند و هوآن با گرگهای سائورون، من جمله درائگلوین درآوردن و او را کشت. سرانجام خود سائورون با هیبت بزرگترین گرگ سرزمین میانه با هوآن مصاف داد و چون ای تازی هبه اورومه والا به کله گورم بود، خباثت سائورون نقش بر آب و توسط هوآن تازی مغلوب شد. سپس لوتین پس از به تملک درآوردن املاک سائورون و آزاد کردن او به قید شرط، جزیره را به تملک خود درآورد؛ و بدین گونه بود که لوتین و هوآن تازی سائورون را شکست و برن را از سیاهچال نجات دادند. پس از شکست او بهدست لوتین، و نابودی مورگوت، ایونوه، مایار مانوه سارون را به تالارهای مانوه فراخواند تا در آنجا در برابر والاها، عهد کند که از اعمال زشتش پرهیز کند، ولی سائورون به تائور نو فوئین فرار کرد. پس از سقوط مورگوت در جنگ نهایی، سرانجام دوران اول به پایان رسید.