لغت نامه دهخدا
( سر بسنگ آمدن ) سر بسنگ آمدن. [ س َ ب ِ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، مأیوس شدن. ناامید شدن.
( سر بسنگ آمدن ) سر بسنگ آمدن. [ س َ ب ِ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، مأیوس شدن. ناامید شدن.
( سر بسنگ آمدن ) در تداول مایوس شدن نا امید شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر صد هزار سال زند، سر بسنگ بر متین چو لفظ او گهری ناورد زکان
💡 چه گفتم که باید زنم سر بسنگ کجا بوستان دارد این آب و رنگ؟!
💡 از اول نظر سر بسنگ آمدش در اول نفس، دل به تنگ آمدش
💡 گر بروی تو حریم خویش را در بسته اند سر بسنگ آستان زن لعل ناب آید برون