لغت نامه دهخدا
گرده جا. [ گ ِ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) ساحتی مدور. فضایی کوچک تر از میدان. جای گرد.
گرده جا. [ گ ِ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) ساحتی مدور. فضایی کوچک تر از میدان. جای گرد.
( اسم ) فضایی مدور کوچکتر از میدان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چوب گردو را میتوانیم به صورت گرده یا به صورت الوار تهیه نماییم. بهتر است از چوبهای قطور و سالخورده که رنگ چوب از تیرگی زیادی برخوردار است استفاده نماییم.
💡 به قدر کرم گردهی نان دو نان که گوید که این آس نه در تمامت
💡 منصور عباسى، سپاهيان خويش را گفت: راست گفته است، آن خود گفته است سگ خويش راگرسنه بدار! تا از پيت آيد. و آنان گفتند: آرى ! و چه بسا كه ديگرى گرده نانى بهوى نمايد و از پى او برود و ترا رها كند.
💡 یکی بر می گرده می گه: یعنی می گی که تمام پیرمردهای شهرمونو متر بزنیم و میانگینشو تقدیم کنیم؟!
💡 سندرم حساسیت اورال در هر زمان از سال ممکن است اتفاق بیفتداما در فصل گردهافشانی رایجتر است. افرادی که این حساسیت را دارند معمولاً کمی بعد از خوردن غذا بدنشان علائم حساسیت را آشکار میکند.
💡 آگاه باد دشمن من زان که من هنوز دمسخت و سرخروی و قویناک گردهام