کژ ابرو
مترادفها
اخمکرده، ابرو درهمکشیده
لغت نامه دهخدا
کژابرو. [ ک َ اَ ] ( ص مرکب ) کج ابرو. که ابروی کج دارد. || مجازاً، صفت کمان به مناسبت خمیدگی و انحناء آن:
کمان کژابرو به مژگان تیر
ز پستان جوشن برآورده شیر. نظامی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کج ابرو. که ابروی کج دارد.
جمله سازی با کژ ابرو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ناوکی کامروز دارم این قدرها زخم ازو خواهد آوردن قضا فرد ابروان از ترکشی
💡 مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید طاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را کشید
💡 چه سود روی به محراب کردنم چو مرا خیال ابروی او رخنه در نماز کند
💡 نقشی ست کژ آن را که همی خوانیش ابرو اندر سر آن نرگس پر مست خمارت
💡 در رسانههای ایران عکسی از بنیصدر با پوشش زنانه و ابرو برداشته منتشر شد.
💡 شاعر در اشعار خود همواره از زیبایی کژ ابرو محبوب خود یاد میکرد و او را نمادی از جذابیت و گیرایی در دنیای پر از تضاد میدانست.
💡 آن مرد با آن حالت کژ ابرو و نگاهی مغرورانه، به گونهای در جمع قدم میزد که گویی از تمام افراد حاضر در آن مجلس برتری پیدا کرده است.
💡 در داستانهای کلاسیک فارسی، توصیف کژ ابرو یکی از ویژگیهای رایج برای نشان دادن زیبایی خیرهکننده و در عین حال شیطنتآمیز شخصیتهای زن محبوب است.