لغت نامه دهخدا
کوتاه موی. ( ص مرکب ) که موی کوتاه دارد: الحنبل؛پوستین کوتاه موی. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ).
کوتاه موی. ( ص مرکب ) که موی کوتاه دارد: الحنبل؛پوستین کوتاه موی. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست کوتاه کنیم از کمر رشته جان عهد و پیوند به آن موی کمر تازه کنیم
💡 به سوگ توگفتا؛ من مستمند کنم موی کوتاه و مویه بلند