کوتاه دیده

لغت نامه دهخدا

کوتاه دیده. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کوتاه بین. کوتاه دید. ج، کوتاه دیدگان. ( فرهنگ فارسی معین ):
من دیده ام که حد مقامات او کجاست
آنان ندیده اند که کوتاه دیده اند.خاقانی.کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند
عارف بلا که راحت وی در بلای اوست.سعدی.از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
در حرم محراب می جویند کوته دیدگان.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کوتاه بین جمع: کوتاه دیدگان.

جمله سازی با کوتاه دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یوسفی چندی بعد با گزارش دیدار انگلیس - اسلوونی به تلویزیون بازگشت ولی تنها به عنوان گزارشگر دیده می‌شد و حضور تصویری به عنوان مجری برنامه دیگر به او داده نشد. وی سرانجام پس از مدتی تقریباً کوتاه دوری از دوربین مجدداً اجرای یک برنامه فوتبال را بر عهده گرفت.

💡 در مورد شاهنشاهی هخامنشی، با توجه به گستردگی‌اش (و زمان کوتاه‌تر آن)، این اشتراک فرهنگی در مورد اقوام آن قلمرو کمتر دیده می‌شود. بطوریکه برخی از آن اقوام نه ایرانی‌زبان بوده‌اند و نه ایرانی‌تبار.

💡 هر که جلال حقّ بدانست، بدلال خلق تن در ندهد، دست صدقش از کونین کوتاه بود، پای عشقش همیشه در راه بود، دلش در قبضه عزّ پادشاه بود، سرش معدن سرّ ذو الجلال بود، در پیشانیش نشان اقبال بود. در دیده یقینش نور اعتبار افعال بود.

💡 اگر دل ها را به دل ها راه است و جان ها از درد جان ها آگاه، چون شد که مرا جان تیمار سود بدرود تن کرد و دل در سینه اندوه فرسا خون گشت، و از دیده به دامن ریخت و ترا دل سنگین به موئی آگاه نیست، و سر پنجه جان نامهربانت از کاوش کین همچنان کوتاه نه، بیت:

💡 بیرون ز شرح جلوه روی تو دیده ام زان رو ز وصف حسن تو کوتاه شد زبان

💡 ز هجران دیده ام کاری، که کافر از اجل بیند خدا کوتاه سازد عمر ایام جدایی را

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز