لغت نامه دهخدا
کوتاه بینی. ( حامص مرکب ) تنگ نظری. تنگ چشمی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کوتاه بین شود.
کوتاه بینی. ( حامص مرکب ) تنگ نظری. تنگ چشمی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کوتاه بین شود.
تنگ نظری تنگ چشمی.
💡 بر تو از کوتاه بینی خون دل شد ناگوار چشم اگر بر منعم افتد، هیچ نعمت سهل نیست
💡 هزاران روشنی بینی ازین یک ظلمت گیتی که از روز درازست این شب کوتاه آبستن
💡 به پای هر که از کوتاه بینی بشکنم خاری زپیش دیده من همچو مژگان سر برون آرد
💡 تو از کوتاه بینی ها اجل را دور می دانی وگرنه غایبی از مرگ حاضرتر نمی باشد
💡 بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است ورنه آماده است صددام تماشا در قفس