لغت نامه دهخدا
کهنه پوش. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه های کهنه دیگران پوشد: من کهنه پوش تو نیستم. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کهنه پوش. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه های کهنه دیگران پوشد: من کهنه پوش تو نیستم. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
آنکه جامه های کهن. دیگران پوشد ٠
💡 می دهد محمود ایاز خویش را تشریف خاص پادشاهی این کرم با کهنه پوشی می کند
💡 نیستی اهل لاف و کم سخنی کهنه پوشی و مرد لام نه ای
💡 به روی مخفی کهنه مکن در بر لباس نو چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
💡 خلعتی نو اگر به تو نرسد باش با کهنه پوش و خوش میباش