لغت نامه دهخدا
که گذار. [ ک ُه ْ گ ُ ] ( نف مرکب ) گذرنده از کوه. عبورکننده از کوه. کوه پیما. کوه نورد:
از سر گوی زیر او برخاست
آن که که گذار بحرگذر.فرخی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 127 ).
که گذار. [ ک ُه ْ گ ُ ] ( نف مرکب ) گذرنده از کوه. عبورکننده از کوه. کوه پیما. کوه نورد:
از سر گوی زیر او برخاست
آن که که گذار بحرگذر.فرخی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 127 ).
گذرنده از کوه ٠ عبور کننده از کوه ٠ کوه پیما ٠ کوه نورد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی که ذل نه بر داشتست از تعلیم بعز علم نباشد بسیش دست گذار
💡 گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرم پنبه بردار از سر مینا و در گوشم گذار
💡 ثم لا تدع ان يكون لك عليهم عيون من اءهل الامانة والقول بالحق عند الناس؛ (287) پس فرو گذار مكن كه بايد بازرسانى بر آنهاداشته باشى... تا زحمت و تلاش همه تلاش كنندگان را ثبت كنند
💡 فتاده ام از نظرها چنان که نیست تنی نه یار مهر مدارم نه خصم کینه گذار
💡 کس ندارد جز عرق تاب جدال اهل شرم آب شو آنگه قدم در عرصهٔ جنگم گذار