لغت نامه دهخدا
کشیده قامت. [ ک َ / ک ِ دَ / دِ م َ ] ( ص مرکب ) بلندبالا. درازاندام. کشیده قد. بلندقد. بلندقامت. رشیق. کشیده اندام. ( یادداشت مؤلف ):
کشیده قامت و گل روی و مشکبوی وی است
خلیده بینی و چمچاخ و گنده فوز منم.سوزنی.
کشیده قامت. [ ک َ / ک ِ دَ / دِ م َ ] ( ص مرکب ) بلندبالا. درازاندام. کشیده قد. بلندقد. بلندقامت. رشیق. کشیده اندام. ( یادداشت مؤلف ):
کشیده قامت و گل روی و مشکبوی وی است
خلیده بینی و چمچاخ و گنده فوز منم.سوزنی.
دراز بالا دراز قامت.
💡 ظفر بقوت رایت کشیده قامت رایت اجل بماتم خصمت گشوده گیسوی پرچم
💡 ای فتنه قامت، این چه غرور است در سرت تیغی کشیدهای که قیامت نیام اوست
💡 ز یاس قامت پیری به آه ساختهایم کشیدهایم دلی درکمند گیسوی چنگ