لغت نامه دهخدا
کار به راحت رسیدن. [ ب ِ ح َ رَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سرانجام یافتن. ( آنندراج ):
چو کار زراچه به راحت رسید
به راحت رسد کار خزرانیان.
نظامی ( از آنندراج و گنجینه گنجوی چ ارمغان ص 51 ).
کار به راحت رسیدن. [ ب ِ ح َ رَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سرانجام یافتن. ( آنندراج ):
چو کار زراچه به راحت رسید
به راحت رسد کار خزرانیان.
نظامی ( از آنندراج و گنجینه گنجوی چ ارمغان ص 51 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حال چه پرسی زمن از هجر سوخت کار به مردن کشید قصه ز گفتار رفت
💡 بیهوده فلک کار به دل تنگ گرفته است از شیشه شکستی نرسد بال پری را
💡 رسیده کار به جان، گر سلیم ازان بدخو گناه خویش بپرسد کسی گناهی نیست
💡 چون کار به جدّ و جهد ما برناید دلتنگ مشو که آنچنان می باید
💡 بنیاد عشرتی که جهان آن ندیده است خورشید را چه کار به جز گرمی و ضیا؟!