لغت نامه دهخدا
چغ غری. [ چ ُ غ ُ ] ( اِ )گودال ( در لهجه قزوینیان ). ( یادداشت بخط مؤلف ).
چغ غری. [ چ ُ غ ُ ] ( اِ )گودال ( در لهجه قزوینیان ). ( یادداشت بخط مؤلف ).
گودال در لهج. قزوینیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا، یک خانه یی بایست در ارض غری ای شه پسند طبع غرّا، زود باید لطف فرمایی
💡 ایامیر عرب ای پادشه ارض و سما تو به ارض غری و من بصفاهان تا چند
💡 رخش چون دید، با دل درمری ماند از آن رخ همچو شاهی در غری ماند
💡 برد کلاه تو غری برد قبایت دگری روی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کو
💡 چه خری لا اله الا الله زن غری لا اله الا الله
💡 همه از کور همی سرمهٔ بینش خواهم همه از هیز همی جویم داروی غری