لغت نامه دهخدا
چرم چرم. [ چ ِ رَچ ِ رَ ] ( اِ مرکب ) نوعی بازی الک دولک. قسمی بازی.
چرم چرم. [ چ ِ رَچ ِ رَ ] ( اِ مرکب ) نوعی بازی الک دولک. قسمی بازی.
نوعی از بازی الک دولک. قسمی بازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دهستان چرم، یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان کلات در استان خراسان رضوی ایران است.
💡 طراحی جالب داخل خودرو هم باید مد نظر قرار دهیم. تودوزی تمام چرم با دوخت بسیار عالی آن جلوهای باور نکردنی به آن بخشیده است.
💡 کلاه شاپو (به فرانسوی: chapeau) در تمام کشورهای غربی به آن فدورا (Fedora) گفته میشود، نوعی کلاه لبهدار و معمولاً از جنس ماهوت است، گرچه از مواد دیگر مانند چرم یا پارچه نیز ساخته میشود.
💡 بپوشد او را ز پوست باره او را به چرم طبع چو ماهی و گرگ جوشن و برگستوان
💡 فلک از ابر تا چرم پلنگ آراست بر توسن زسردی شیر خواهد کآتش افتد در نیستانش