لغت نامه دهخدا
چار و چدر. [ رُ چ َ دَ ] ( اِ مرکب، اتباع ) تدبیر. ( برهان ) ( آنندراج ). چاره. ( برهان ) ( آنندراج ):
او چار به کارمن چو درکرد
چاروچدر از کسی نخواهم.قریعالدهر ( از آنندراج ).|| علاج. ( برهان ) ( آنندراج ).
چار و چدر. [ رُ چ َ دَ ] ( اِ مرکب، اتباع ) تدبیر. ( برهان ) ( آنندراج ). چاره. ( برهان ) ( آنندراج ):
او چار به کارمن چو درکرد
چاروچدر از کسی نخواهم.قریعالدهر ( از آنندراج ).|| علاج. ( برهان ) ( آنندراج ).
تدبیر. چاره. یا علاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برون از چار و نُه در چار و نُه پیداست یار من به هریک رو کنم از شش جهت گردد دچار من
💡 دوران شماست ای برادر آری ما را به سه چار و پنج خدمت داری
💡 پیش در تو هر نفس از هوس دهان تو بوسه زنم بر آستان، یک دو سه چار و پنج و شش
💡 همی تا برآید سه و چار و پنج یکی بگذرد زین سرای سپنج
💡 گفته به وعده گه گهی یک شب از آن تو شوم روز گذشته در میان، یک دو سه چار و پنج و شش