پیر خانقاه

مترادف‌ها

مرشد، شیخ

لغت نامه دهخدا

پیر خانقاه. [ رِن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شیخ و مرشد خانقاه.

فرهنگ فارسی

شیخ و مرشد خانقاه

جمله سازی با پیر خانقاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در عهد خوبی تو جوانانه می خورد آن زاهدی که پیر بود خانقاه را

💡 صبح است و عزم کوی خرابات کرده‌ای ای پیر خانقاه، کرامات کرده‌ای

💡 پیر خانقاه مسئولیت مدیریت امور معنوی و نظارت بر سلوک مریدان را در این محل مقدس و آرام برای رسیدن به کمال داشت.

💡 مریدان جوان برای دریافت راهنمایی‌های دقیق و صحیح، همواره سعی می‌کردند در حضور پیر خانقاه با ادب و فروتنی بسیار زیاد رفتار کنند.

💡 در ساختار سلسله‌های عرفانی، پیر خانقاه نقش بسیار مهمی در حفظ نظم و سنت‌های قدیمی در میان تمام اعضای آن گروه ایفا می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران