پی سوری

لغت نامه دهخدا

پی سوری. ( اِخ ) نام طایفه ای از مردم داهی از سکاها بگفته استرابون. ( ایران باستان ج 3 ص 2256 ).

فرهنگ فارسی

نام طایفه از مردم داهی از سکاها بگفته استرابون

جمله سازی با پی سوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر چمن را نیست در سر خاطر سوری دگر از چه بر دست عروسانش نگار انداختند؟

💡 عزیزآباد روستایی در دهستان سوری بخش سوری شهرستان رومشکان استان لرستان ایران است.

💡 بخش سوری، یکی از بخش‌های شهرستان رومشکان در استان لرستان ایران است و مرکز آن شهر سوری می‌باشد. براساس سرشماری سال ۱۴۰۱ جمعیت آن ۱۵۰۰۰ نفر بوده وگویش مردم بخش سوری زبان لری است.

💡 شام را بر سر گل سوری زد از جوش شفق ریخت در جیب سحر را ثابت و سیار گل

💡 به علت ورود بخش قابل توجهی از آواره شدگان سوری به استان دمشق و استان ریف دمشق، جمعیت این دو استان در مجموع در سال ۲۰۱۵ حدود ۵ میلیون نفر تخمین زده شده‌است.

💡 گذری اگر توانی به بهار عاشقان کن که ز اشک من به صحرا همه لاله است و سوری

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز