لغت نامه دهخدا
پی سر کردن. [ پ َ / پ ِ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دست بسر کردن. از سر باز کردن.
پی سر کردن. [ پ َ / پ ِ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دست بسر کردن. از سر باز کردن.
( مصدر ) دست بسرکردن کسی را از سرباز کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پیش رو فکند راکبش اگر تیری رسد ز پویه بر نشانه از پی سر
💡 سر بنه تا درد سر برخیزد و بار کلاه کز پی سر طوق و فرمان برنتابد هر دلی
💡 بود هنوز این سخنش بر زبان کز پی سر گریه کنان ساربان
💡 مکن خون کوی ای دل بر سر میدان او مسکن که آنجا در پی سر میرود صد عاشق مسکین