پهن سینه
مترادفها
سینهگشاده، سینه پهن
لغت نامه دهخدا
پهن سینه. [ پ َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) دارای سینه گشاده و فراخ. دارای صدری عریض.
فرهنگ فارسی
( صفت ) دارای سین. گشاده و فراخ دارای صدری عریض.
جمله سازی با پهن سینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرندهای است از خانواده مرغابیان و سرده عروسمرغابیها است. مرغابی با جثه بزرگ و غازمانند که از دور سیاه و سفید بهنظر میآید. به وسیله سر و گردن سیاه مایل به سبز، بدن سفید، نوار سینهای پهن بلوطی رنگ، و یک نوار طولی تیره در وسط سطح شکمی تشخیص داده میشود.
💡 سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟
💡 در سینه پهن، قفسه سینه از جلو به عقب فشرده و کتابی به نظر میرسد.
💡 نئاندرتالها نسبت به انسانهای امروزی جثههایی تنومندتر و پُرتر، قفسهٔ سینهای پهنتر و بشکهایشکل؛ لگنهایی پهنتر و ساعد و جلوی پاهایی به نسبت کوتاهتر داشتند.
💡 داغ این است که در سینه من پهن شده است لاله آن نیست که در دامن صحرا باشد