پنبه نهادن

لغت نامه دهخدا

پنبه نهادن. [ پَم ْ ب َ / ب ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قرار دادن پنبه در جامه یا جز آن:
بجذب امر کشی حرف از زبان سکوت
بدست نهی نَهْی ْ پنبه در دهان صدا.ظهوری ( از آنندراج ) || کنایه از فریب دادن باشد. ( برهان قاطع ) ( رشیدی ). || کنایه از راضی ساختن کسی در امری. ( برهان قاطع ). || کنایه از روانه کردن کسی بجائی. ( برهان قاطع ):
سایه را پنبه برنه احمدوار
تا شود ابر سایبان خلوت.خاقانی.عقل جولاهی است زودش پنبه نه منصوروار
تا چه خواهی کرد این اشتردل جولاه را.مولوی ( از فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- قرار دادن پنبه در جامه یا جز آن. ۲- فریب دادن. ۳- راضی ساختن کسی در امری. ۴- روانه کردن کسی بجایی.

جمله سازی با پنبه نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به صد غم ریسمان جان گسسته است غمی را پنبه چون نتوان نهادن

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز