لغت نامه دهخدا
پرهیز شکستن. [ پ َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) ترک پرهیز کردن. بترک پرهیز گفتن. قطع پرهیز. بریدن پرهیز بیمار را.
پرهیز شکستن. [ پ َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) ترک پرهیز کردن. بترک پرهیز گفتن. قطع پرهیز. بریدن پرهیز بیمار را.
۱- ( مصدر ) ترک پرهیز کردن قطع پرهیز کردن. ۲- ( مصدر ) بریدن پرهیز بیمار را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیماری غم او آن ناتوانی آرد کز ضعف کس نیارد پرهیز را شکستن