پای کوب کردن

لغت نامه دهخدا

پای کوب کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لگدکوب کردن. پی سپر کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پاکوب کردن

جمله سازی با پای کوب کردن

💡 هر سر که دست رحمت ازو بر گرفته ای از پای کوب حادثه اندر سر آمده

💡 تاکه در رقص آمدند این پای کوبان خزان سازها کردند پنهان مطربان نوبهار

💡 سرخوشانه پای کوبان از در خلوت در آ دست دل با دلبر سرمست در آغوش کن

💡 مطربان در من یزید افگنده نعمتهای خویش ماه‌رویان پیش ایشان پای کوب و دست زن

💡 چون جمال زخم چوگان دیدی اندر دست دوست خویشتن را پای کوبان گوی میدان داشتن

دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز