لغت نامه دهخدا
ول گردیدن. [ وِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) ول گشتن. هرزه گردی کردن. آواره بودن. بیکار بودن. دنبال کاری نرفتن.
ول گردیدن. [ وِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) ول گشتن. هرزه گردی کردن. آواره بودن. بیکار بودن. دنبال کاری نرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دور ها باید به جان گردیدنی افلاک را تا چنان ماهی شود طالع ز دور سال وماه
💡 بوده ذوق پاره گردیدن گریبانگیر من جامهای چون کعبه در سالی اگر پوشیدهام
💡 می توان گشت به گفتار جهانگیر، ولی نیست ممکن که دهانگیر توان گردیدن
💡 نمی آید بهم دست زرافشان اهل همت را گل خورشید تابان غنچه گردیدن نمی داند
💡 زلال نور و ضیا تا ز چشمه مه و مهر درین چمن شب و روز است گرم گردیدن
💡 بغیر از خاک گردیدن پناهی نیست ظالم را که تیغ شعله در خاکستر امید سپر دارد