وخ جان

لغت نامه دهخدا

وخ جان. [ وَ ] ( صوت مرکب ) کلمه ای است که زنان ولایت ( ایران ) در وقت ناز و جماع گویند چنانکه اوه زنان هند بلکه اکثر در وقت لذت بر زبان رانند خواه مرد باشد خواه زن و گاهی تنها لفظ وخ به همین معنی نیز استعمال کنند. ( مصطلحات الشعراء ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ). و به ضم واو نیز. ( ناظم الاطباء ):
قصه کوته از سرشب تا به وقت صبحدم
موج میزد نغمه وخ جان ز لب بی اختیار.ملافوقی یزدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کلمه ایست که زنان ولایت در وقت ناز و جماع گویند چنانکه اوه زنان هند بلکه اکثر در وقت لذت بر زبان راننده خواه مرد باشد خواه زن و گاهی لفظ وخ بهمین معنی استعمال کنند.

جمله سازی با وخ جان

💡 به اين صورت على اكبر به ميدان رفت و با شهامت و از جان گذشتگى بى نظيرى مبارزهكرد. بعد از مقدارى كه گذشت آمد خدمت پدر و گفت:

💡 روز شد ای خاکیان دزدیده‌ها را رد کنید خاک را ملک از کجا حسن از کجا ای جان من

💡 اين است كه عبادات را به تسخير درآورد، ولى ازكنترل نفس و جان خود ناتوان است و فقط توانسته هستى مادى را تسخير كند و ازكنترل روح هستى عاجز مانده است.

💡 بهر پیکان تو جان با دل خصومت می کند بر سر کالا چه عیب است از خریداران نزاع

💡 آسوده اند جان و دل من که با تواند در زاری است دیده گریان که با من است

💡 من دل به غم تو بسته دارم ای دوست دردِ تو به جان خسته دارم ای دوست

یادگاری یعنی چه؟
یادگاری یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز