لغت نامه دهخدا
واژگون سیر. [ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) که باژگونه رود. که واژگونه در رفتار آید. که معکوس سیر و حرکت کند. پس رونده. مدبر:
طالب از باغ امیدم می دمد گلهای یاس
واژگون سیر است آری کوکب سیاره ام.طالب آملی ( از آنندراج ).
واژگون سیر. [ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) که باژگونه رود. که واژگونه در رفتار آید. که معکوس سیر و حرکت کند. پس رونده. مدبر:
طالب از باغ امیدم می دمد گلهای یاس
واژگون سیر است آری کوکب سیاره ام.طالب آملی ( از آنندراج ).
(صفت ) آنکه واژگونه حرکت کند پس رونده مدبر: (( طالب از باغ امیدم میدهد گلهای یاس واژگون سیرست آری کوکب سیاره ام. ) ) (طالب )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این انجمن که بر فلکش سیر می کنی نقشی است واژگون ز ته بوریای عشق
💡 از سیر لاله زار زند نعل واژگون برخاک کشتگان اگر از ناز نگذرد
💡 همچو شبنم سیر اشک ما به دامان هواست درگلستان محبت واژگون میگردد آب