لغت نامه دهخدا
وانوشتن. [ ن ِ وِ ت َ ] ( مص مرکب ) دوباره نوشتن. مکرر نوشتن: آنقدر نوشت و وانوشت تا خوشنویس شد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || استنساخ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
وانوشتن. [ ن ِ وِ ت َ ] ( مص مرکب ) دوباره نوشتن. مکرر نوشتن: آنقدر نوشت و وانوشت تا خوشنویس شد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || استنساخ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دوباره نوشتن. استنساخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در يكى از شب ها فرزندش از دنيا رفت. صاحب جواهر به علّت همان عهدى كه كرده بودقلم و كاغذ بدست گرفت و با چشم گريان و قلب محزون آمد كنار جسد فرزندش ومشغول نوشتن جواهر شد ودست از نوشتن علم برنداشت. (75)
💡 نوشتن اشعار آلبوم از آوریل ۲۰۱۲ آغاز شد، این در حالی بود که ضبط کار بعداً در زمانیکه لواتو در فصل
💡 جواب خویش را پیش از نوشتن می توان دانست اگر قاصد نباشد نامه ما زود می آید
💡 کلیم افشان کن اول صفحهٔ رو از خوی خجلت که بر هر کاغذی نتوان نوشتن شعر رنگین را
💡 در زبان فرانسه «Dramaturg» بیشتر معنای کارگردان را میرساند، در حالی که در واژه آلمانی، منظور نمایشنامهنویس است؛ اگرچه ـ نوشتن و کارگردانی ـگاه توسط یک شخص انجام میشود. برتولت برشت نمونه بارز آن در آلمان است.