لغت نامه دهخدا
هامون نوشتن. [ ن َ وَ ت َ ] ( مص مرکب ) طی کردن دشت و بیابان. بادیه پیمودن. هامون بریدن. به دشت و بیابان رفتن:
ندانی که سعدی مکان از چه یافت
نه هامون نوشت و نه دریا شکافت.سعدی ( بوستان ).
هامون نوشتن. [ ن َ وَ ت َ ] ( مص مرکب ) طی کردن دشت و بیابان. بادیه پیمودن. هامون بریدن. به دشت و بیابان رفتن:
ندانی که سعدی مکان از چه یافت
نه هامون نوشت و نه دریا شکافت.سعدی ( بوستان ).
(مصدر ) طی کردن دشت بادیه پیمودن: ((ندانی که سعدی مکان ازچهیافت نه هامون نوشت ونه دریاشکافت. ) ) (بوستان )
💡 حمید هامون که پیوسته با همسرش مهشید کشمکش دارد، زندگی کابوسگونهٔ خود را بازنگری میکند. او که سرگرم نوشتن سخننامهای دربارهٔ عشق و ایمان است، در پی دوست دیرین و راهنمایش علی عابدینی میگردد. خانه و کاشانه را رها میکند و دست به کارهای دیوانهواری میزند. او در حالتی پریشان، در پی شکایتهایش خود را به موجهای دریا میسپارد. اما (عابدینی) به دادش میرسد. این فیلم همچنین به دغدغههای جوانان روشناندیشِ پس از انقلاب میان دنیاخواهی و آرمانخواهی میپردازد. نمایی از آرمانخواهی که به دلیل مهرِ دنیوی (زیبایی و…) در آشفتگی است و در برابر آن (علی عابدینی) فردی که برنامهاش با خودش روشن است و دنیا را فدای آرمانها و عقایدش کرده است.