لغت نامه دهخدا
نفعطلب. [ ن َ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) سودجو. نفعپرست.
نفعطلب. [ ن َ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) سودجو. نفعپرست.
( صفت ) نفع جو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بندگیش چو نفع خود می طلبی بی هیچ گمان تو بندهٔ خود باشی
💡 گرگی تو که بینفعی و بیخنج ولیکن خود روز و شب اندر طلب نفعی و خنجی
💡 در این انتخابات، بسیاری از نامزدهای اصلاح طلب و منتقد رهبری رد صلاحیت شدند و فضای انتخابات کاملا به نفع جناح محافظه کار و طرفدار حاکمیت مطلقه مهندسی شد.
💡 و در خاتمه: من از خداوند طلب مى كنم كه به من نفع بدهد به خاطر اين زحمت ناچيز و اينعمل را خالصاً براى خودش قرار بدهد و ثوابش را به شهداى ابرار عطا نمايد خصوصاًشهداى ايران اسلامى و انقلاب ايران.
💡 بزرگواران چون نفع خدمتش دیدند طلب نکرد کسی نیز در جهان اکسیر