لغت نامه دهخدا
میراثی دار. ( نف مرکب ) دارنده مال میراثی. میراثی دارنده. ماترک دارنده. دارنده ارث. ( ناظم الاطباء ).
میراثی دار. ( نف مرکب ) دارنده مال میراثی. میراثی دارنده. ماترک دارنده. دارنده ارث. ( ناظم الاطباء ).
دارنده مال میراثی میراثی دارنده ماترک دارنده دارنده ارث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سابقه مدیسون همانند هموطنانش در ویرجینیا به سبب برده داری، لکه دار بود. میراثی که او هرگز نمیتوانست از آن بگریزد. او به هدف کسب درآمد کافی بدون برده داری، چندین کار مخاطرهآمیز را امتحان کرد اما هیچیک کارگر نیفتاد و در نهایت نیز حتی در بستر مرگ هم برخلاف جورج واشینگتن، بردههای خودش را آزاد نساخت.