لغت نامه دهخدا
مکرگر. [ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) حیله گر. مکار: دوراندیش، کاهل، دروغزن، مکرگر... ( التفهیم ص 325 ).
مکرگر. [ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) حیله گر. مکار: دوراندیش، کاهل، دروغزن، مکرگر... ( التفهیم ص 325 ).
( صفت ) بسیار حیله کننده مکار: [ ثور. دور اندیش کاهل دروغ زن مکر گر... ] ( التفهیم. ۳۲۵ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: معرفت مکر خدای است یعنی هر که پندارد که عارف است ممکورست.
💡 بداق سلطان یا بداغ سلطان فرزند شیر خان از نوادگان صارم بگ مکری است. وی یکی از سرداران صفویه و حکمران مهاباد در آن زمان بودهاست
💡 گفت این حدیث خام است روی نکو کدام است این رنگ و نقش دام است مکر است و بیوفایی
💡 مینمود آن مکر ایشان پیش او یک به یک زان سان که اندر شیر مو
💡 رو بدان یک وصف کردم کز ملامت مر ورا بهر حق دوستی حملش مکن بر مکر و فن
💡 در تو آرد صد هزاران مکر و ریو می کند جنس ملک را عین دیو