مغز ریز
لغت نامه دهخدا
مغزریز. [ م َ ] ( نف مرکب ) مغزپاش. پریشان کننده مغز. متلاشی کننده مغز:
فرق بر و سینه سوز و دیده دوز و مغزریز
دُربار و مشکسای و زردچهر و سرخ رنگ.منوچهری.
فرهنگ فارسی
مغز پاش پریشان کننده مغز
جمله سازی با مغز ریز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این سوز طبیعی نگدازد نفسم را صد شعله بیفشار و به مغز شررم ریز
💡 چنان باشد سخن در مغز جاهل چو در ریزی به خم گوز ارزن
💡 مغز خورشید از شمیم عشق باشد عطسه ریز تا بر این اخگر ز لخت دل کباب افکنده ایم
💡 برخی از موجودات کوچک در دنیای حشرات دارای مغز ریز هستند که با وجود ابعاد بسیار کم، عملکردهای پیچیدهای را مدیریت میکنند.
💡 در مطالعات زیستشناسی عصبی، بررسی ساختار مغز ریز در موجودات مدل برای درک بهتر مکانیسمهای یادگیری بسیار اهمیت زیادی دارد.
💡 با وجود اینکه این موجود دارای یک مغز ریز است، اما توانایی شگفتانگیزی در جهتیابی و یافتن منابع غذایی در محیط وسیع دارد.