معتمد علیه
لغت نامه دهخدا
معتمد علیه. [ م ُ ت َ م َ دُن ْ ع َ ل َی ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) آنکه بروی در چیزی اعتماد می کنند. صادق و امین و بادیانت و درست و راست. ( ناظم الاطباء ). مورد اعتماد. مورد اطمینان: تا به اوج ارادت برسید و مقرب حضرت سلطان و مشارالیه و معتمد علیه گشت. ( گلستان ). زیراکه به علم و فقاهت معتمد علیه بود. ( تاریخ قم ص 294 ). پس معتمد این سخن از معتمد علیه او وزیر صاحب رای نیکو خواه و مشفق بر رعیت بشنید. ( تاریخ قم ص 146 ).
فرهنگ عمید
مورد اعتماد، قابل اطمینان.
فرهنگ فارسی
کسی که مورد اعتماد است: استوار ( برای مذکر آید ):....تا باوج اردات برسید و مقرب حضرت ومشارالیه و معتمدت علیه گشت.
آنکه بر وی در چیزی اعتماد می کنند صادق و امین و با دیانت و درست است.
جمله سازی با معتمد علیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از یک وزیر، یک معتمد، چند سپهسالار نظامی، چند دبیر، چند محاسب و مستوفی و افرادی بهعنوان محصل مالیاتی (جمعکنندگان مالیات) بود. به واسطه سابقه مردم گیلان در قیام علیه دولت صفویه طبیعی است که سختگیری و خشونت مأموران دیوانی مرکزی در آن منطقه شدید بود. این امر بر مردم فشار وارد میکرد و آنان را در برابر این اجحافات آماده و مساعد تحرکات خشن مینمود.