لغت نامه دهخدا
معادی شکر. [ م ُ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) شکرنده معادی. شکارکننده و شکننده دشمن:
شاه بادی و توانا و قوی تا به مراد
گه ولی پروری و گاه معادی شکری.فرخی.
معادی شکر. [ م ُ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) شکرنده معادی. شکارکننده و شکننده دشمن:
شاه بادی و توانا و قوی تا به مراد
گه ولی پروری و گاه معادی شکری.فرخی.
شکرنده معادی شکار کننده و شکننده دشمن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکر حنظل زکین مهر تو پیدا شدند بر موالی شکری و بر معادی حنظلی