لغت نامه دهخدا
لب پریدگی. [ ل َ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) ( در بشقاب و کاسه و جز آن ) شکستگی مختصر از لب آن.
لب پریدگی. [ ل َ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) ( در بشقاب و کاسه و جز آن ) شکستگی مختصر از لب آن.
( ~. پَ دِ ) (حامص. ) شکستگی لبة چیزی.
شکستگی مختصر لبه ( کاسه بشقاب و غیره ).
{chip fracture} [ارتاپزشکی] جدا شدن قطعه ای بسیار کوچک معمولاً از لبۀ استخوان
شکستگی لبة چیزی.
💡 تهوع، بی اشتهایی، ناراحتی معده، اسهال، سردرد، عقیمی قابل برگشت در مردان و ناراحتیهای عمومی مانند ضعف و خستگی، رنگ پریدگی، مشکل در بلع، واکنشهای آلرژیک از قبیل تب و راش پوستی.
💡 . غیر شایع و نادر (کمتر از ۱ درصد): آپنه، آمفیزم ریوی، هایپرکاپنی، هایپوکاپنی (افزایش یا کاهش دیاکسید کربن خون بیشتر از حد طبیعی)، افزایش فشار خون، افت فشار خون، افزایش ریسک ابتلا به عفونت (سپتیسیس بیمارستانی)، انسداد لوله تراشه، رنگ پریدگی، انقباض عروق، پنوموتوراکس (شامل پنوموپریکاردیوم)
💡 علاوه بر درد بیحسی و رنگ پریدگی و در مراحل آخر فلج و نبود نبض شریانی دیده میشود.