قفا گاه

لغت نامه دهخدا

قفاگاه. [ ق َ ] ( اِ مرکب ) آنقدر موضع از پس سر که قفا در آن واقع شود. ( آنندراج ):
پشت چو کیمخت سزای درفش
چرم قفاگاه سزاوار کفش.میرخسرو ( در تعریف مغولان، از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) موضعی که از پس سر که قفا در آن است: پشت چو کیمخت سزای درفش چرم قفا گاه سزاوار کفش.

جمله سازی با قفا گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گاه مردی و سخا یک تن قفای او ندید خود ندیدست آفتاب آسمان را کس قفا

💡 * (هر گاه آن سلام را گفتى )، اگر خواستى يحيى را قصد كن كه سرش از قفا بريدهشد، و اگر خواستى يحيايى را نيت كن كه سرش را با دوازده ضربه شمشير از بدن جداكردند.

💡 در مورد سر مقدّس او، گاه سلام بر سر شريف گفته مى شود و گاه بر سربرافراشته برفراز نيزه ها، گاه سلام بر سر نصب شده بر فراز دروازه شهرهاگفته مى شود و گاه سلام برسر بريده شده از قفا، گاه سلام بر سر بر روى خاك يابر طشت نهاده شده خطاب مى گردد و گاه به صورتهاى ديگر....

💡 تیغم نه بر قفا، به گلو زن که گاه مرگ رویم به سوی تو، نه به روی زمین بود

💡 گاه گفتی به سرین نکته که هان تیز بده گه فکندی به قفا بوسه که هین تیز بنوش

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز