لغت نامه دهخدا
قشلاق ازبک. [ ق ِ اُ ب َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش شهریار تهران واقع در 20 هزارگزی باختر علیشاه عوض. موقع جغرافیایی آن جلگه و سکنه آن 10 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
قشلاق ازبک. [ ق ِ اُ ب َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش شهریار تهران واقع در 20 هزارگزی باختر علیشاه عوض. موقع جغرافیایی آن جلگه و سکنه آن 10 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
ده کوچکی است از بخش شهریار تهران واقع در ۲٠ هزار گزی باختر علیشاه عوض. موقع جغرافیایی آن جلگه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفوس آن بیشتر از ۶۵۰۰۰ نفر، بیشتراز ۷۰ قریه بوده و مساحت آن ۶۷۰ کیلومترمربع تخمین گردیده است. که در سال ۱۳۷۴ از حوزه مرکزی فیض آباد جدا گردید. این شهرستان در امتداد یک درهٔ هموار و در میان رشته کوههای صخره ای و کوهبچههای صخره ای(انترزیف، پکماتیت، سلانس، گنایس، کوارسیت، برکچیا، کانگلومرات وغیره) - خاکی(گیل رس) واقع است. این ولسوال زمین نرم و بیشتر تپهها و مناطق آن کشت للمی میشود. در بهار و تابستان منظرهٔ دلپذیری دارد. باغهای انبوه، دریایی نسبتاً خروشان و منطقهٔ سر سبز است. در این محیط مدارس دینی با داشتن علمای بسیار ورزیده و کلاسیک از رونق بسیار خوب در طول تاریخ برخوردار بودهاست. قسمتهای وسط درایم دارای زمینهای آبی و حاصل خیز است. مردم آن به دامداری و دهقانی مشغولاند. رونق تمدن و دانش در اینجا نسبت به سایر نقاط بدخشان بسیار خوب است و اکثر مردم آن به متون کلاسیک دینی دسترسی دارند. در اکثر قریههای این شهرستان مکاتب دولتی عصری وجود دارد. دختران هم به مکتب میروند. مردمان دامدار آن در تابستان به قسمتهایی بالا و سردسیر میروند و آنجا را به نام ییلاق یاد میکنند، که مراد از آن عکس قشلاق و محله نشیمند دایمی است. مردم بالای درایم به زبان دری تاجیکی صحبت میکنند و مردم پایان درایم به زبان ازبکی تکلم میکنند
💡 هنگامی که شاه اسماعیل فهمید که شیبک خان در انتظار لشکریان فرارود است، تدبیری اندیشید. او به ظاهر دست از محاصره مرو برداشت و یکیدو کوچ از آنجا عقب نشست و در روستای محمودی در سه فرسخی شهر مرو اردو زد و با ارسال نامهای به شیبک خان، اعلام کرد که قصد دارد در مناطقی از خراسان قشلاق کند و در آغاز بهار برای جنگ بازخواهد گشت. سپس شاه اسماعیل، امیر بیگ موصلوی مُهردار را با سیصد سوار در سرپل رود محمودی گذاشت و به او دستور داد که به محض دیدن سپاه ازبک، پا به فرار بگذارد و به خود را به پادشاه برساند. سپس شاه اسماعیل خود رهسپار تلختان شد.