لغت نامه دهخدا
( قبحاً له ) قبحاً له. [ ق ُ / ق َ حَن ْ ل َ ] ( ع جمله ٔاسمیه نفرینی ) جمله ٔاسمی در مقام نفرین به کار رود؛ زشتی باد بر او. ( منتهی الارب ). گویند: قبحاً له و شقحاً له و این از اتباع است و هر دو به یک معنی آید. ( از منتهی الارب ).
( قبحاً له ) قبحاً له. [ ق ُ / ق َ حَن ْ ل َ ] ( ع جمله ٔاسمیه نفرینی ) جمله ٔاسمی در مقام نفرین به کار رود؛ زشتی باد بر او. ( منتهی الارب ). گویند: قبحاً له و شقحاً له و این از اتباع است و هر دو به یک معنی آید. ( از منتهی الارب ).
رسمی در مقابل نفرین بکار رود زشتی با بر او.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الا تصمت ثكلتك امك قبل ان ارميك بالهوائل، و اسمك بميسم تستغنى به عن اسمك، فاماايابك بالنهاب و الملوك افى اليوم الذى و ليت فيه مهزوما، وانحجزت مذعورا، فكانت،غنيمتك هزيمتك، و غدرك بطلحة حين غدرت به فقتلته قبحا لك ما اغلظ جلدة وجهك