فزونی دادن

مترادف‌ها

زیاد کردن، افزودن، افزون کردن، زیاد نمودن

متضادها

کم کردن، کاستن، تقلیل دادن

لغت نامه دهخدا

فزونی دادن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) برتری دادن:
کسی را که یزدان فزونی دهد
سخندانی و رهنمونی دهد.فردوسی.|| بیشتر کردن. زیاد کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فزونی شود.

فرهنگ فارسی

برتری دادن

جمله سازی با فزونی دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هرچند که گرویدگان به اسلام تنها ۱۰ درصد جمعت مردم بومی را شامل می‌شد و بسیاری از کسانی که در زیر حکومت بنی امیه زندگی می‌کردند مسلمان نبودند، این رقم رقم بسیار بالایی بود چرا که جمعیت اعراب بسیار اندک بود. به تدریج، مسلمانان غیرعرب از عرب‌های مسلمان شمارشان فزونی‌تر یافت که زنگ خطری برای اشرافیت عربی بود. از نظر جامعه‌شناسانه، مشکلی که این کار درست می‌کرد این بود که امویان اسلام را به چشم مایملک خانواده‌های اشراف عرب می‌نگریستند. همچنین یک مشکل مالی بزرگ نیز سیستم اداری امویان را تهدید می‌کرد. اگر تازه‌گرویده به اسلام از مردم غیرعرب از دادن جزیه که در قرآن قید شده و بر غیرمسلمان واجب بود، سر باز می‌زد، شاهنشاهی عرب ورشکسته می‌شد. فقدان حقوق مدنی و سیاسی موجب شد تا مسلمانان غیرعرب از عباسیان در برابر امویان حمایت کنند، هرچند که عباسیان خود نیز عرب بودند.

💡 ز هر چیز ورزی، فزونی بده به دادن سپاسی به کس برمنه

💡 هدف او فزونی دادن به شدت تاثیرگذاری پیام‌های خود از طریق روایت‌های تاریخی و استفاده از کلمات قدرتمند بود تا مخاطب را متقاعد کند.

💡 افزودن مواد مغذی به جیره غذایی دام‌ها، هدف اصلی این طرح است تا با فزونی دادن سلامت آن‌ها، میزان تولید شیر و گوشت را افزایش دهد.

💡 استفاده از ادوات تزئینی و رنگ‌های گرم در طراحی داخلی ساختمان، می‌تواند به زیبایی و جلوه فضای اتاق فزونی دادن و حس آرامش را منتقل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران