لغت نامه دهخدا
فرموده شدن. [ ف َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) امر شدن. حکم شدن. فرمان صادر شدن در مورد کاری. فرمان آمدن. فرموده آمدن. رجوع به فرموده شود.
فرموده شدن. [ ف َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) امر شدن. حکم شدن. فرمان صادر شدن در مورد کاری. فرمان آمدن. فرموده آمدن. رجوع به فرموده شود.
امر شدن حکم. فرمان صادر شدن در مورد کاری.
💡 19- فقهاى نامدار شيعه، عقيقى بخشايشى، ص 411 تا 421 راجع به كتاب((تنبيه الاُمّة )) نوشته مرحوم نائينى، يكى از شاگردان آيت الله بهجت (آقاى تهرانى )براى نويسنده چنين مى نگارد: آقا مى فرموده اند: مرحوم نائينى بعد از آشكار شدن ماهيتانقلاب مشروطيّت از تاءليف اين كتاب پشيمان شده بود و دستور داده بود آن را جمع آورىكنند.
💡 و ثانيا آفتاب به خود آنان نمى تابيده، چون از در غار دور بودند، و در فضاى وسيعغار قرار داشتند. خداوند به اين وسيله ايشان را از حرارت آفتاب و دگرگون شدن رنگ ورويشان و پوسيدن لباسهايشان حفظ فرموده.
💡 بارى خداى سبحان يوسف عزيز را مورد عناسيت خود قرار داد و با محكم شدن قواى بدنىو ورود او در سـنـيـن جـوانـى بـر قـدرت روحـى اش نـيـز افـزود و علم، حكمت و فرزانگىخـاصـّى بـدو عـنـايـت فـرمـوده و بدين ترتيب پاداش كردار و رفتار نيكش را داد و براىتـذكـر ديـگـران ايـن مـوضـوع را بـه پيغمبر گرامى خود نيز به صورت وحى آسمانىگزارش فرموده و گفت: