غم الوده

لغت نامه دهخدا

( غم آلوده ) غم آلوده. [ غ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) غمناک. اندوهگین. غم آلود. حزین. دلتنگ. رجوع به غم شود:
بیا ساقی آن لعل پالوده را
بیاور، بشوی این غم آلوده را.نظامی.فسرده دلان را درآرد به کار
غم آلودگان را شود غمگسار.نظامی.غم آلوده یوسف به کنجی نشست
به سر برز نَفْس ستمگاره دست.سعدی ( بوستان ).قطره اشکی که از مژگان غم آلوده ریخت
عنکبوتی گشت و بر چاک گریبانم تنید.ملا قاسم مشهدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( غم آلوده ) ( صفت ) غمناک اندوهگین حزین.

جمله سازی با غم الوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیا ساقی که لعل پالوده را بیاور بشوی این غم آلوده را

💡 دامن افشاندی ازین خاک غم آلوده دهر آفرین باد ترا کز همه غم پاک شدی

💡 به پات ار دیده سایم، زنده گردم، لیک کشت آنم کز این خون غم آلوده چگونه پات آلایم

💡 ای آه غم آلوده که در سینه مایی اندر دل سنگین نگارم اثری کن

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز