عربده زدن

مترادف‌ها

فریاد کشیدن، داد و بیداد کردن، جار زدن

متضادها

زمزمه کردن، آهسته گفتن

لغت نامه دهخدا

عربده زدن. [ ع َ ب َ دَ / دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فریادکشیدن. فریاد ناهنجار برآوردن. بدمستی کردن. بانگ وفریاد کردن. بانگ زدن بر روی کسی از خشم یا مستی.

فرهنگ فارسی

فریاد کشیدن فریاد ناهنجار بر آوردن

جمله سازی با عربده زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بززگسالان نيز در بعضى از مواقع براى انتقام گرفتن به همين كارهاى كودكانه دستمى زنند. مكرر انفاق افتاده كه جوانى نسبت به دخترى علاقه مند شده و در خواست ازدواج كرده است. دختر به جهاتى او را لايق همسرى خود ندانسته و عملا از وى تحقير كرده است.جوان شكست خورده براى جبران حقارت خود به فكر انتقام جويى افتاده و به كارهاى ناروايى دست زده است. بعضى از آن ها در شب عروسى دختر با عربده و فرياد و شكستن چراغ ها و بر هم زدن مجلسى عروسى، شكست خود را جبران كرده او انتقام گرفته اند.

💡 معترضان در جریان تظاهرات با عربده زدن و فریادهای بلند خواستار تغییرات ساختاری در قوانین جاری و بهبود وضعیت اقتصادی و رفاهی جامعه خود بودند.

💡 وقتی حادثه ناگهانی در بازار رخ داد، فروشندگان با عربده زدن و فریادهای بلند سعی داشتند مردم را از مسیر خطرناک و آسیب‌زا دور کنند.

💡 او از شدت خشم و عصبانیت شروع به عربده زدن کرد که باعث شد تمام حاضران در جلسه با نگاهی متعجب به او خیره شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران