عینک

عینک

عینک شامل یک جفت عدسی است که درون یک قاب قرار گرفته و برای اصلاح یا بهبود دید استفاده می‌شود. این وسیله در جلوی چشم‌ها قرار می‌گیرد. عیوب شایع بینایی که با عدسی‌ها قابل تصحیح هستند، شامل نزدیک‌بینی، دوربینی و آستیگماتیسم می‌باشند که به ترتیب با عدسی‌های کروی مقعر، محدب و استوانه‌ای اصلاح می‌شوند. همچنین، می‌توان عدسی‌های کروی و استوانه‌ای را ترکیب کرد. دوکانونی که از ترکیب دو عدسی با انحناهای متفاوت ساخته می‌شوند، هم برای دید دور و هم برای مطالعه مناسب هستند. عینک‌هایی با کانون متغیر نیز همین عملکرد را دارند، بدون اینکه خطی بین دو عدسی قابل مشاهده باشد. احتمالاً عینک برای نخستین بار توسط یک راهب فلورانسی در قرن سیزدهم اختراع شده است. در آن زمان، بسیاری از افراد از نقص بینایی خود آگاه نبودند. پس از اختراع چاپ، تقاضا برای آن به سرعت افزایش یافت. امروزه با استفاده از شیشه‌های حساس به نور، عدسی‌هایی تولید می‌شوند که در نور شدید تیره می‌شوند و در شرایط نوری معمولی به رنگ عادی بازمی‌گردند. همچنین، استفاده از عدسی‌های سبک پلاستیکی و لنزهای تماسی که به جای عینک به کار می‌روند، رایج شده است.

لغت نامه دهخدا

عینک. [ ع َ / ع ِ ن َ ] ( اِ مرکب ) چیزی بود که از بلور و شیشه سازند و پیش چشم گذارند. ( آنندراج ). آلت ابصار که از قطعه های بلور محدب و یا مقعر ساخته شده بنحوی که مرئیات دوررا به اعانت آن بخوبی میتوان تشخیص داد. ( ناظم الاطباء ). آلتی مرکب از قطعات بلور محدب یا مقعر که برابرچشم نصب کنند تا بهتر اشیاء را از نزدیک یا دور ببینند و یا چشم را از اشعه آفتاب محفوظ دارند. چشم فرنگی. آیینه فرنگی. ( فرهنگ فارسی معین )

فرهنگ معین

(عَ یا عِ نَ ) [ ع - فا. ] (اِ. ) یک جفت شیشه طبی که در قابی دارای دو دسته قرار گرفته، آن را به چشم می نهند برای کمک به چشم های ضعیف یا برای محافظت چشم در برابر نور شدید آفتاب.

فرهنگ عمید

وسیله ای دارای دو شیشه و دو دسته که برای بهتر دیدن یا محافظت چشم از آفتاب روی بینی می گذارند، آیینک، چشم فرنگی.

فرهنگ فارسی

آلت شیشه دارکه روی بینی جلوچشم می گذراندبرای بهتردیدن یامحافظت چشماز آفتاب، آیینک وچشم فرنگی هم گفته شده
( اسم ) آلتی مرکب از قطعات بلور محدب یا مقعر که برابر چشم نصب کنند تا بهتر اشیائ را از نزدیک یا دور بینند و یا چشم رااز اشعه آفتاب محفوظ دارند چشم فرنگی آیینه فرنگی.
عینک
عینک

جملاتی از کلمه عینک

کونین عینکی است خردمند را به چشم بهر نظاره رخ بی چون کبریا
هوس به راه تمنا ز عینک پیری چهار چشم ترا داده هر چهار عبث
همی گویم بمیر و زنده دل شو وگرنه هم در اینجا عینکل شو
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم