segmentalize
🌐 بخش بندی کردن
«بخشبندی کردن»؛ چیزی را به سگمنتها/بخشها تقسیم کردن.
فعل (با مفعول استفاده میشود) (verb (used with object))
📌 برای قطعه بندی کردن.
جمله سازی با segmentalize
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Museums should not segmentalize visitors into stereotypes of what they supposedly like.
موزهها نباید بازدیدکنندگان را در قالب کلیشههایی از آنچه ظاهراً دوست دارند، دستهبندی کنند.
💡 We had to segmentalize the monolith into services before scaling became feasible.
ما مجبور شدیم قبل از اینکه مقیاسپذیری امکانپذیر شود، سیستم یکپارچه را به سرویسها تقسیم کنیم.
💡 Don’t segmentalize the curriculum so tightly that students miss connections across fields.
برنامه درسی را آنقدر بخشبندی نکنید که دانشآموزان ارتباط بین رشتههای مختلف را از دست بدهند.