شیطانی کردن
مترادفها
پلید کردن، بدخواه کردن
متضادها
انسانی کردن، فرشتهوار کردن
لغت نامه دهخدا
شیطانی کردن. [ ش َ / ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شیطنت نمودن ( طفل ). شوخی و ناآرامی کردن بچه. شیطنت. درجستن و فروجستن و دویدن و فریاد کردن کودک چنانکه طبع کودک است. بازیهای پر داد و فریاد کردن بچه. ( یادداشت مؤلف ). || محتلم کردن. جنب ساختن:
گر عروس فکر بکرم چهره بنماید به خواب
جبرئیل عقل را درلحظه شیطانی کنم.ملا فوقی یزدی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
شیطنت نمودن شوخی نا آرامی کردن بچه.
جمله سازی با شیطانی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دین شیطانگرایی نیز این قاعده را — البته با نگاهی متفاوتتر — تأیید میکند. در انجیل شیطانی آمدهاست: «تا زمانی که دیگران با تو بدی نکردهاند با ایشان چنان رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود، اما اگر با تو بدی کنند دیگر نه دلیلی برای درک کردن آنان است و نه برای ارج گذاشتنشان.»
💡 در فصل سوم شیطانی به نام روبی معرفی میشود که در تلاش است با کمک به برادرها اعتماد سم را بدست آورد. حتی به سم میگوید میتواند دین را از رفتن به جهنم نجات دهد اگرچه در واقعیت نمیتواند. هم چنین فاش میکند چون سم از رهبری کردن گروه شیاطین سرباز میزند، شیطان دیگری به نام لیلیت رهبری را بدست گرفته تا سم را بکشند.