لغت نامه دهخدا
شیرازه بستن. [ زَ / زِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ته بندی کتاب. ( یادداشت مؤلف ):
تا شاهد علم و عملش چهره نیفروخت
شیرازه مجموعه نبستند کرم را.محمد عرفی ( از آنندراج ).
شیرازه بستن. [ زَ / زِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ته بندی کتاب. ( یادداشت مؤلف ):
تا شاهد علم و عملش چهره نیفروخت
شیرازه مجموعه نبستند کرم را.محمد عرفی ( از آنندراج ).
ته بندی کتاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یاد لعل تو شیرازه میتوان بستن چو غنچه دفتر خمیازه برلب مخمور
💡 گو دو روزم نسخهٔ فطرت پریشانیکشد چشم بستن خواهد اجزای هوس شیرازهکرد