شکسته پناه
لغت نامه دهخدا
شکسته پناه. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ پ َ ] ( ص مرکب ) کسی که در پیش گیرد ملجاء و پناه با خللی را. ( ناظم الاطباء ). که شکستگی پناهگاه دارد. || آنکه شکسته را پناه دهد و جبر خاطر او کند. ( آنندراج ). پناه و ملجاء ناتوانان:
سایه مهر تو شکسته پناه
ذیل عفو تو پرده پوش گناه.میرخسرو ( ازآنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که شکسته را پناه دهد.
جمله سازی با شکسته پناه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرفته ست و گشادست و شکسته ز شمشیرت که دوران را پناه است
💡 یارب ز سنگ حادثه شان در پناه دار سنگین دلان اگرچه دل ما شکسته اند
💡 به هرطرف چه خیال است سرکشیدن بیدل پر شکسته همان آشیان عجز پناه است